تبلیغات
فراغتخانه - یادداشتهای روزانه ( دیگران )
منتظر فرصت نباش! فرصتها را خلق کن...

یادداشتهای روزانه ( دیگران )

نویسنده :پروانه پروا
تاریخ:چهارشنبه دوم اسفندماه سال 1391-02:29 ب.ظ

سلام

میخوام مطلب امروزمو به یه مسئله جدی اختصاص بدم . البته به نظر من تمام مطالب این عنوان ( یادداشتهای روزانه ) به نوعی جدی اند و واقعیتهای جامعه رو با لحنی خودمونی بیان میکنند . اما دلم میخواد نظر شما رو هم درباره این مسئله بدونم.
ما توی جامعه ای زندگی میکنیم که فارغ از زبان و لهجه و اصلیت و ثروت و ... یه چیز دیگه هم ( ظاهرا ) در معیارهای سنجش ما از شخصیت دیگران تاثیر گذاره و اونم دین اطرافیان ماست . قبول دارین که هرچند که آدم متدین و مذهبی هم نباشین وقتی پای قضاوت رفتار و گفتار دیگران به میون میاد دین اونا و نظرات کلی و تا حدودی دیکته شده از گذشته و دیگران ذهن و نگاه مارو تحت تاثیر خودش قرار میده ؟ مثلا فلانی مسیحیه و تمام مسیحی ها اینجورین ، فلانی یهودیه و یهودیا اونجورین ...
دیروز رفته بودم نانوایی و اعتراف میکنم این ایستادن توی صف نانوایی رو دوست دارم ، چون این ایستادن توی صف برای من همیشه پر بوده از برخوردهایی که نگاه و تجربه منو در رابطه با آدمهایی که از توی قالب و ماسک همیشگیشون دراومدن و شاید به خود واقعیشون خیلی خیلی نزدیکن رو زیاد میکنه و بقول بعضیا: ( جالب انگیزه ). آدمای متفاوت و نظرات بی رودربایسی که اصل و نابه و همه خود خودشونن . خود واقعی که زیر گره کراوات و کت و شلوارهای اتو کشیده و مانتو و لباسهای فاخر به هم پوز نمیدن و حرفای گنده گنده و آرمانی رد و بدل نمیکنن . خلاصه ... جلوی من یک پیرزن زرتشتی با لباسهای رنگارنگ و زیبای معمول این کیش ایستاده و منتظر بود و با حرکاتی حاکی از بیقراری بیصبرانه به خیابان و باز صف طویل آقایون که تند و تند نانهایشان را بر میداشتند و میرفتند مینگریست . بعد از مدتی بالاخره صدای اعتراضش بلند شد که : دیگه نوبت منه و چقد این مردا نون بگیرن و نوبت زناست و بچم تو ماشین منتظره و ... خلاصه ، با مردی بر سر گرفتن نان و نوبتهایشان دعوایی سخت درگرفت و بالاخره پیرزن با سرسختی عجیبش قانع نشد که مرد زودتر از او آمده و نوبت اوست ، نان را برداشت و رفت . اما حرفها و نظریات دیگران که پشت سرش گفته میشد حکایت دیگری بود که جای بحث دارد .
راستی ! چقدر به دیگران احترام میگذاریم ؟ به سن و سال بالا و حقوقی که اجتماع و عرف برایشان تعریف کرده ؟ آیا این احترام خلل ناپذیر است و یا اگر هم کیش و آئین ما ، هم شهری و یا هم وطن ما نباشند ( بنا به بعضی پیشنهادها ) باید زیر پا لهشان کرد ؟ بر زبان آوردن الفاظ زشت ، بد گویی ، توهین به عقیده و روش زندگی ، بدگویی و بدزبانی پشت و پیش رو و خلاصه به هر طریق ممکن که ذکر آن در اینجا از حرمت نوشتار و دوستان من بدور است ، خواسته و یا به عرف ، محض حرف زدن و خنده یا بی خبر و از روی نادانی ... آیا این حق ماست ؟ اندازه انسانیت و خدا دوستی ماست ؟ آیا میزان آزادگی و شرافت ما همین است ؟

   بیایید کمی مهربان تر باشیم ، کمی بیشتر از نیاز ...


نوع مطلب : یادداشتهای روزانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر