تبلیغات
فراغتخانه - شعر ( در آغوشم بگیر )
منتظر فرصت نباش! فرصتها را خلق کن...

شعر ( در آغوشم بگیر )

نویسنده :پروانه پروا
تاریخ:شنبه چهاردهم اردیبهشتماه سال 1392-04:59 ب.ظ


در آغوشم بگیر



آن دورها
در کرانه روشن آرزوها
میبینمت که ایستاده ای
و به من مینگری
دلتنگمی
ومیدانی که چه اندازه دلتنگت هستم
پرم از پروانه های اسیر خاکستری رنگی که
با هجوم قفس
از نفس افتاده اند
پر شده ام از رنگ اثیری دوری
در یخزدگی این انزوا میسوزم
از بیکارگی این لحظات دلمرده
به گفتگو با شمعدانی های روشن خورشید رسیده ام
یک سبد نور
رهاورد من از این سفر خسوف گونه است
همه اش پیشکشت باد
در آغوشم بگیر
به وسعت تمام لحظات بی تو بودن
به تنگی تمام نفسهای آرزومند
و به قدرت تمام بایدهای قانون مند روزگار
در آغوشم بگیر
.
.
.



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر