تبلیغات
فراغتخانه - یادداشتهای روزانه ( حرفهای ناگفنه )
منتظر فرصت نباش! فرصتها را خلق کن...

یادداشتهای روزانه ( حرفهای ناگفنه )

نویسنده :پروانه پروا
تاریخ:چهارشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1392-08:55 ق.ظ

سلام

امروز میخوام درباره یه سری حرفایی بنویسم که دلت میخواد راه بری و جار بزنی. اما نمیتونی، نباید ، نمیشه ، چون بر خلاف تمام « بایدهای قانونمند این روزگارند.» دلت میخواد حرف بزنی... باید حرف بزنی . اما نمیتونی . نمیشه . یا اگرم بشه اونی که باید گوش نمیده . شایدم نمیتونه . شاید نباید . اما هرچی که هست یه وقتایی خیلی دلت میخواد بری لب بامی ، سر کوهی ، دل صحرایی ، و تا میتونی داد بکشی و حرفای نگفتتو بزنی . با خودت . با دشت . با پژواک صدات تو کوه . به این امید که کسی ، شاید « خدا » بشنوه و اگه دلش خواست ترتیب اثری بده . شایدم فقط برای خالی شدن این کارو کردی... فقط همین .
نمیدونین ، شایدم بدونین ! چه حالی داره وقتی اونی که میخواین و باید ، به حرفاتون گوش میده ، و اجازه میده تا خالی بشین .
امروز ظاهرا واسه من از همون روزاست که خیلی دلتنگم. دلتنگ نه غمگین ... دلتنگ و دلتنگ . همش همین . نمیخوام اگه حالتون خوبه خرابش کنم . پس این یادداشتو همین جا تمومش میکنم .
به امید روزی که هیچکس حرف ناگفته ای نداشته باشه و اگرم داره نه از روی اجبار ، فقط و فقط بخاطر خواست خودش باشه.
            
                                                                                                                            موفق باشین



نوع مطلب : یادداشتهای روزانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شراره
چهارشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1392 09:27 ق.ظ
سلام خوبی؟ سلیقتون توی وبلاگ نویسی عالیه!! افتخار بده و خودت رو توی لیست دوستان وبلاگ نویس سایتم اضافه کن. منتظرتم.
پاسخ پروانه پروا : حتما . از لطفت ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر