تبلیغات
فراغتخانه - شعر ( گریزان )
منتظر فرصت نباش! فرصتها را خلق کن...

شعر ( گریزان )

نویسنده :پروانه پروا
تاریخ:شنبه دوم شهریورماه سال 1392-06:16 ب.ظ

باز گره خورده ام
من با من
درهم و آشفته
من عاشق
من پر مشغله
من درهم ریخته
با منی که تهی است
منی که تنبل و بیکاره است
منی که همیشه در سرزمین خودش
زیر سایه خیالی لمیده و
پروانه های هزار رنگ آرزو را مینگرد
من پر مشغله
من خسته
من همیشگی
دلم برای خودم میسوزد
برای منی که آرام است
دلم برای تمام شعر های بی خیال
که نرم نرمک زیر زبان دلم میخزند
دلم برای تمام آرزوهایی که چون بخار تب آلود پشت شیبشه
قطره قطره ذوب میشوند
آری
دلم برای تمام حرفهایی که ناگفته
در نطفه خفه شدند
میسوزد....
دلم
برای خودم
برای پروانه معصومی که تنها گناهش
سفر به سرزمینی غدقن
و آرزوی استغنا بود
میسوزد
از منی که زن است
از منی که لال است
از منی که تب دارد
از منی که میجوشد
از منی که در هزاران پستو مخفی است
از منی که در من گره خورده
اما زیر پوستم دل دل میزند
از خودم
و آنچه که در سویدایم
میان هر ثانیه میجوشد و بیخودم میکند
از واقعیت
گریزانم
...



نوع مطلب : شعر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر